سر به سر به پای تو بودم ، در به در شو ای شب تارم
خون به دل برای تو بودم ، خون جگر شو ای شب تارم
کاش روشنایی و ماهی آوری به جای تباهی
رستمی که در تگ چاهی زال زر شو ای شب تارم
بر بزن نقابی از اینجا خط بکش شهابی از اینجا
یا که مثل خوابی از اینجا در گذر شو ای شب تارم
تا مگر ستاره بیاید روزنی به نور گشاید
وحشت مرا بزداید بر حذر شو ای شب تارم
سنگ شو به شیشه ی شب ها آتشی به بیشه ی شب ها
تیشه زن به ریشه ی شب ها یا بتر شو ای شب تارم
هر شبم به راز و نیازم در شکسته ام به نمازم
مهر سر گشاده ی رازم با خبر شو ای شب تارم
ترسم اینکه روز وصالم گردد آرزوی محالم
رحم کن ببین به چه حالم،هان ! سحر شو ای شب تارم
می روم به صبح نگاهش تا طلوع مهر سیاهش
دل سپرده ام سر راهش همسفر شو ای شب تارم...
+ نوشته شده توسط حسین جنت مکان در چهارشنبه 1386/08/23 و ساعت
19:31 |

