تبليغاتX
دانزانستان
 

هر صبح از نماز غزل ها نشاط ریخت
از شیشه های پنجره ام رنگ مات ریخت

خورشید از میان نگاهم طلوع کرد
وقتی که قبله را به تمام جهات ریخت

وقت قنوت من همه جا نور بود و نور
دیدم که مشت مشت گلاب و نبات ریخت

گفتم که جام خالی من را شراب کن
در دست های من عملوا الصالحات ریخت

رفتم رکوع و بعد به دنبال سجده ام
دنیای پوچ پشت سر و کائنات ریخت

از خاک مهر من به بیابان سجده گاه
جوشید اشک چشمم و آب حیات ریخت

اینجا سلام آخر عشق است ،والسلام
در جاده ی ضلالت قلبم نجات ریخت

شاید نماز در قلمم جا نمی شود
انسان شکست،آینه خم شد،دوات ریخت

حالا به وزن روشن پرواز می رسم
مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلات
مفعول و فاعلات و مفا...
                                    فاعلات ریخت...

+ نوشته شده توسط حسین جنت مکان در پنجشنبه 1386/10/13 و ساعت 12:21 |