عبور می کند از شهر سوت متروی شب
و انتظار نگاهی به زیر پرتوی شب
صدای ساعت خوشخواب و منگ : دن دَ دَ دنگ
شکست عقربه ها در نبرد با دوی شب
قدم بزن که بروبی غبار خاطره را
آهای مرد غریبه ! آهای پادوی شب !
بکوب تیشه ی خود را به خواب شیرینت
خیال هر شب فرهاد و ترس خسروی شب
لباس کهنه ی من را در آور از تن خویش
بپوش مثل همیشه تو جامه ی نوی شب
من و تو ما نشدیم و من و تو ما نشویم
که تا منم من ِ شب ها و تا تویی توی شب
به هر سپیده که آخر نمی رسیم بگو
عبور می کند از شهر سوت متروی شب...
+ نوشته شده توسط حسین جنت مکان در سه شنبه 1386/09/20 و ساعت
18:35 |

